ARAZAZARBAIJAN

پشت پرده روابط قدرت و نفوذ اجتماعي؛ ايران و ميراث برده‌داري


پشت پرده روابط قدرت و نفوذ اجتماعي؛ ايران و ميراث برده‌داري

علي نوربخش
بخش پاياني

گروه تاريخي: بنابرين دولت قاجار و علما با تکيه بر اصول اسلامي، در برابر لغو برده‌داري اروپايي مقاومت کردند.


اين مقاومت، با وجود توافق‌نامه‌هايي مانند پيمان تجارت برده انگليس-ايران در سال 1851 به ايران اجازه داد تا به عنوان يک بازيگر حياتي در تجارت برده منطقه، به ويژه در جنوب کشور، به فعاليت خود ادامه دهد و بندر لنگه به يکي از مهم‌ترين مراکز اين تجارت تبديل شود.
ابعاد اجتماعي و نژادي برده‌داري در دربار قاجار
دربار ناصرالدين شاه و حرمسراي گلستان، به عنوان مرکز قدرت قاجار، نمونه‌اي منحصر‌به‌فرد براي مطالعه پديده برده‌داري در ايران ارائه مي‌دهد. اين مکان، نه تنها محل زندگي و کار طيف گسترده‌اي از بردگان و بردگان سابق بود، بلکه اسناد و منابع تصويري فراواني را براي رديابي زندگي طبقات خدمه برده به جا گذاشته است. نيروي کار در حرمسرا شامل مردان، زنان، خواجه‌سرا‌ها و کودکان بود که بسياري از آنها به عنوان برده آورده شده بودند.
در اين محيط، تمايزات نژادي و جنسيتي نقش تعيين‌کننده‌اي در مسير دستيابي به قدرت و موقعيت اجتماعي داشت. بردگان در منابع محلي به دو دسته »سياه« و »سفيد« طبقه‌بندي مي‌شدند که اين طبقه‌بندي، منعکس‌کننده يک شکل بومي از تفکر نژادي بود که تاثير مادي بر زندگي بردگان داشت.
زنان برده‌ي سفيدپوست، به دليل ويژگي‌هاي ظاهري و نژادي خود، اغلب مورد توجه قرار مي‌گرفتند و مي‌توانستند به عنوان صيغه و همسران مهم شاه يا اشراف، به موقعيت‌هاي بالاتري دست يابند. جمال باجي و انيس‌الدوله دختر يک آسيابان فقير گرجي که به يکي از همسران محبوب شاه تبديل شد. نمونه‌هاي بارز اين امر بودند.
آنها مي‌توانستند از طريق روابط جنسي و حتي زناشويي با مردان بلندپايه قاجار، به جامعه نخبگان راه يابند و حتي در عرض يک نسل، وضعيت برده‌داري سابق خود را محو کنند. بئاتباغوليزاده اشاره مي‌کند که امتياز سفيدي در فرهنگ ايراني به اين بردگان امکان مي‌داد که هويت برده‌گي خود را به گونه‌اي محو کنند که براي بردگان سياه‌پوست آفريقايي مقدور نبود.
در مقابل، بردگان زن آفريقايي، با رنگ پوست تيره‌شان خطاب شده و اغلب با عبارات توهين‌آميز توصيف مي‌شدند. اين گروه اخير صرفا به خاطر وفاداري و مهارت‌هايشان در تربيت فرزند ممکن بود ارزشمند شمرده شوند. تاج‌السلطنه، دختر ناصرالدين شاه، در خاطرات خود به اين موضوع اشاره مي‌کند که »دايه بايد سياه‌پوست باشد.
زيرا شرافت و عظمت در آن زمان با مالکيت موجوداتي سنجيده مي‌شد که خداوند آنها را فقط در رنگ پوست از ديگران متمايز کرده بود... اين انسان‌هاي بينوا در اسارت و شرايط بد نگهداري مي‌شدند و نمادي از عظمت و شکوه صاحبانشان بودند و به آنها »زرخريد« مي‌گفتند. آنها مانند چهارپايان خريد و فروش مي‌شدند«. زنان آفريقايي عمدتا به کار‌هاي خانگي با تحرک اجتماعي محدود گمارده مي‌شدند و حتي موقعيت‌هاي بااهميت مانند دايگي يا سرپرستي کودکان سلطنتي نيز به آنها اجازه نمي‌داد ريشه‌هاي برده‌گي خود را محو کنند يا به ساختار خويشاوندي قاجار راه يابند.
خواجه‌سرايان، گروه ديگري از بردگان بودند که نقش حياتي در دربار و حرمسرا ايفا مي‌کردند. آنها که غالبا در سنين پايين اخته و از خانواده‌هايشان جدا شده بودند، به دليل عدم توانايي در توليد مثل، وفاداري مطلق به اربابان خود داشتند. اين وضعيت، به آنها امکان دسترسي به خصوصي‌ترين بخش‌هاي حرمسرا را مي‌داد و به عنوان واسطه‌هايي مهم بين بخش‌هاي دروني و بيروني کاخ عمل مي‌کردند. خواجه‌سرايان اغلب به چهره‌هاي قدرتمند و تأثيرگذار تبديل مي‌شدند، اما اين قدرت نيز تحت تأثير نژادشان بود.
عزيزخان خواجه، خواجه‌سراي سفيدپوست دربار ناصرالدين شاه، به دليل ظاهر زيبا و جذاب خود شهرت داشت و روابط نزديک و صميمانه‌اي با امين‌السلطان، صدر اعظم ناصرالدين شاه، برقرار کرده بود که به صعود او به قدرت کمک شاياني کرد. منابع معاصر، از جمله اعتمادالسلطنه و فوريه، پزشک فرانسوي دربار، به زيبايي عزيزخان و رابطه نزديک او با امين‌السلطان اشاره کرده‌اند. اين رابطه جنسي و رمانتيک، که به دليل سفيدي پوست و ظاهر ظريف او مورد توجه قرار گرفت، به عزيزخان امکان داد تا از موقعيت خود به عنوان يک برده فراتر رود.
او حتي پس از اخراج از گلستان به دليل جاسوسي، با حمايت امين‌السلطان قدرت و ثروت خود را افزايش داد و پس از مرگ ناصرالدين شاه، به يکي از بزرگترين مالکان زمين تهران تبديل شد و با ادعاي تابعيت روسي، از پرداخت ماليات معاف شد. ميراث عزيزخان شامل اهداي مجموعه کتاب‌ها و نسخ خطي او به کتابخانه ملي ايران و وقف اموالش براي تاسيس يتيم‌خانه و دبيرستان دخترانه هنر است.
آقا بهرام خواجه، رئيس خواجه‌سرايان امين اقدس (يکي از همسران موقت شاه که خود برده‌اي سابق بود)، نيز به موقعيت بالايي در دربار دست يافت. اما توصيف‌هاي موجود از او اغلب بر ويژگي‌هاي نژادي مذموم با تعابير نژادپرستانه تاکيد داشت.
آقا بهرام نيز توانست ثروت قابل توجهي جمع‌آوري کند، او حتي پس از ترور ناصرالدين شاه در انقلاب مشروطه فعال بود و ساختمان مدرسه و مسجدي به نام خود بنا کرد که هنوز در تهران قديم پابرجاست با اين حال، آقا بهرام هرگز نتوانست به طور کامل از هويت برده‌اي سابق خود رهايي يابد؛ زيرا سياه‌پوستي او به عنوان نشانه‌اي قدرتمند از برده‌داري در جامعه ايران تا زمان مرگش باقي ماند.
اين دو مورد نشان مي‌دهند که نژاد و جنسيت عوامل مهمي بودند که فرصت‌ها و شانس‌هاي زندگي بردگان در ايران قاجار را تعيين مي‌کردند. در حالي که بردگان سفيدپوست، به ويژه زنان و خواجه‌سراها، مي‌توانستند از طريق جذابيت جنسي و روابط صميمانه به قدرت و جايگاه اجتماعي دست يابند و هويت برده‌گي خود را محو کنند، بردگان سياه‌پوست با وجود دستيابي به ثروت و قدرت، به دليل ديدگاه‌هاي نژادپرستانه و نامطلوب بودن آنها براي روابط جنسي، اغلب از اين فرصت‌ها محروم بودند و همواره با نشان نژادي برده‌گي خود شناخته مي‌شدند.
تداوم فقه شيعه در مواجهه با مفهوم آزادي و برابري
با آغاز انقلاب مشروطه در ايران، مفاهيم مدرني، چون قانون، حقوق بشر، برابري و آزادي وارد گفتمان سياسي و اجتماعي کشور شد. اين تحولات، اين پرسش را مطرح ساخت که آيا ديدگاه‌هاي فقهي علماي شيعه در مورد برده‌داري نيز تحت تاثير اين مفاهيم نوين قرار خواهد گرفت يا خير.
بررسي فتاواي علماي اين دوره نشان مي‌دهد که تغييرات قابل توجهي در نگرش فقهي نسبت به برده‌داري رخ نداد. علماي شيعه همچنان بر اين باور بودند که برده‌داري تحت شريعت اسلام مجاز است و آن را نه تنها ابزاري براي تسهيل ورود غيرمسلمانان به اسلام مي‌دانستند، بلکه اين عمل را از مصاديق »اسباب« هفت‌گانه فقهي براي مشروعيت بخشيدن به برده‌داري برمي‌شمردند. اين اسباب شامل اسارت در جنگ، فتح، خريد از اوليا، انتقال از طريق والدين به فرزندان، اعتراف، پيدا شدن طفل سرراهي در سرزمين غيرمسلمانان، و خريد از بازار غيرمسلمانان بود.
علماي بزرگي، چون محمدکاظم يزدي و شيخ محمدکاظم خراساني، که از رهبران فکري جنبش‌هاي ضدمشروطه و مشروطه بودند، با وجود اختلافات سياسي، در فتاواي خود در مورد برده‌داري، موضعي يکسان اتخاذ کردند. يزدي در کتاب»عروة الوثقي« برده را مانند ساير اموال، قابل وقف و مالکيت مي‌دانست و رهاسازي برده موقوفه را باطل قلمداد مي‌کرد. خراساني نيز در شرح خود بر »مکاسب« شيخ مرتضي انصاري، بدون اشاره به اصول کرامت انساني يا آزادي، درباره خريد و فروش برده اظهارنظر مي‌کرد.
حتي علمايي مانند شيخ فضل‌الله نوري و شيخ محمدحسين نائيني، که در بحث‌هاي نظري مشروطه مواضع کاملا متفاوتي در مورد آزادي و برابري داشتند، در مورد برده‌داري ديدگاه‌هاي مشابهي ابراز کردند. نوري اصول برابري و آزادي را مخرب شريعت مي‌دانست، در حالي که نائيني آنها را اصول اسلامي و ارزشمند تلقي مي‌کرد. اما جالب توجه است که نائيني نيز اين اصول را در مورد بردگان به کار نبرد و هيچ اعتراضي به مشروعيت برده‌داري يا تجارت برده نداشت.
لغو ديرهنگام برده‌داري
به گزارش عصر آذربايجان به نقل از رويدا24،نهايتا لغو رسمي برده‌داري در ايران، با تاخير بسيار نسبت به کشور‌هاي ديگر، در سال 1307 به انجام رسيد. مجلس شوراي ملي با اکثريت آرا اين »قانون لغو برده‌داري« را تصويب کرد و هرگونه خريد و فروش و مالکيت انسان به عنوان برده را ممنوع اعلام کرد و مجازات‌هاي سنگيني براي متخلفان در نظر گرفت. اين اقدام نقطه‌عطفي در تاريخ حقوق بشر ايران محسوب مي‌شود و حاصل فشار‌هاي بين‌المللي، تحولات داخلي و تلاش‌هاي اصلاح‌طلبانه دوران مدرنسازي ايران بود.


برچسب ها:

تاریخ: 1404/07/06 01:29 ب.ظ | دفعات بازدید: 2049 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot