گروه تاريخي: کشتار 17 شهريور به دليل اعمال خشونت بيسابقه در پايتخت و تأثيرات عميق آن بر فروپاشي امکان هرگونه مصالحه ميان سلطنت و انقلابيون، به يک تروماي ملي تبديل شد. ماهيت چنين رويدادهاي آسيبزايي، ايجاد يک »خلاء معنايي« است؛ يک زخم عميق در حافظه جمعي که فهم آن در چارچوبهاي عادي دشوار است و به همين دليل، به بستري حاصلخيز براي شکلگيري روايتهاي تفسيري متضاد بدل ميشود.
در ابتداي کار درک ماهيت تئوري توطئه ضروري است. تئوري توطئه، صرفاً يک »خبر دروغ« نيست، بلکه يک چارچوب تفسيري و يک جهانبيني کامل است که در شرايط بحران، اضطراب و بياعتمادي اجتماعي، جذابيت پيدا ميکند. ويژگيهاي اصلي اين چارچوب عبارتند از:
جهانبيني دوآليستي (مانوي): جهان به دو اردوگاه خير و شر مطلق تقسيم ميشود. در اين نگاه، هيچ پديدهاي تصادفي يا حاصل سوء مديريت و پيچيدگيهاي اجتماعي نيست، بلکه نتيجهي مستقيم نبرد ميان اين دو نيرو است.
ابطالناپذيري: منطق تئوري توطئه به گونهاي است که هرگونه شواهد متناقض، به عنوان بخشي از خودِ توطئه و تلاشي براي پنهان کردن حقيقت تفسير ميشود. فقدان مدرک، خود دليلي بر قدرت و هوشمندي توطئهگران است.
بيرونيسازي مسئوليت و خلق سپر بلا (Scapegoating): مهمترين کارکرد تئوري توطئه، يافتن يک دشمن خارجي يا يک گروه اقليت داخلي به عنوان مسئول تمام مشکلات است. اين فرآيند، گروههاي درگير را از نياز به خودانتقادي و پذيرش مسئوليت اشتباهات خود مبرا ميسازد و با ايجاد يک دشمن مشترک، انسجام داخلي را تقويت ميکند.
ادعاي دسترسي به دانش پنهان: نظريهپردازان توطئه، خود را افشاگران حقايقي ميدانند که از چشم عموم پنهان مانده است. اين ادعا، به آنها و پيروانشان حس برتري و آگاهي ويژهاي ميبخشد.جامعه ايران در آستانه انقلاب، با توجه به دههها سانسور، فقدان رسانههاي آزاد و بياعتمادي عميق ميان دولت و ملت، بستر ايدهآلي براي رشد چنين تفکري بود. واقعه 17 شهريور، اين پتانسيل را به فعليت رساند.
تحليل روايت اول: توطئهي صهيونيسم و بيرونيسازي خشونت دولتي
گفتمان رسمي پس از انقلاب، براي تبيين کشتار ميدان ژاله، روايتي را توسعه داد که مسئوليت اصلي را متوجه يک عامل خارجي، يعني اسرائيل، ميکرد. اين روايت، که در منابع متعددي از جمله کتاب »نهضت روحانيون ايران« نوشته علي دواني بازتاب يافته، چنين است:
»کشتار شرم آور و بي رحمانه جمعه سياه دنيا را تکان داد... شاهدان عيني همان روزها ميگفتند افرادي را ديدهاند که در ميان نظاميان شکل غير ايراني داشتهاند و گويا اسرائيلي بودند، ولي آن موقع بيش از اين دليلي در دست نبود که شرکت سربازان اسرائيلي و يهوديان صهيونيست را ثابت کند، ولي اخيرا اين مطلب فاش و مسلم شد، به شرحي که ميخوانيد.کيهان. سه شنبه 22 خرداد 59 مينويسد: »به تقاضاي شاه مخلوع کشتار جمعه سياه با تفنگهاي گازي اسرائيل صورت گرفت. مطبوعات اسرائيل فاش ساختند که اسرائيل و مقامات دفاعي اين کشور در اوج تظاهرات ملت ايران براي سرکوبي ميتينگها و راه پيمائيها اسلحه و تفنگهاي گازي در اختيار شاه گذارده بودند تا به مقابله با مردم قيام کند.«
روزنامه هاآرتص در شماره 23 اکتبر و روزنامه »داوارد« در شمارههاي 10 و 23 اکتبر و مجله نظامي سيکرا هود شيت در شماره 3 نوامبر و روزنامه»معاريو« در شماره 17 دسامبر 1978 دست به افشاگري زدهاند و نوشتهاند که چگونه به تقاضاي شاه مخلوع ارتش اسرائيل با مقابله در تظاهرات مردم ايران فاجعهاي به»جمعه سياه« را به وجود آوردند.
بر اساس نوشته اين مطبوعات، اسرائيل پس از افزايش موج تظاهرات مردم ايران يک پل هوائي از فرودگاه »لود«و فرودگاه نظامي »رامات داويد« از نزديکي حيفا براي رساندن وسائل سرکوبي بدون خونريزي تظاهر کنندگان بر پا کرد... دولت اسرائيل همچنين يک گروهان کماندوي ورزيده و عامل سابوتاژ و عمليات شهري به وسيله هواپيماهاي شرکت آل-آل به تهران اعزام داشت که تابع اداره اطلاعات ارتش اسرائيل است. فرمانده اين گروهان »رهبعام زيبکي« بود. در اين گروهان تعداد زيادي از يهوديان ايراني که زبان فارسي را خوب ميدانستند به چشم ميخورد و کليه افراد واحد ملبس به اونيفورم نظامي ارتش ايران بودند و مقامات ايراني براي کتمان اين موضوع شايع کردند که افراد اين گروهان از بلوچستان به تهران آمدهاند.«
تحليل محتوا و کارکرد:
اين روايت، تمام ويژگيهاي يک تئوري توطئه کلاسيک را داراست.
ساختار روايي: اين متن با لحني افشاگرانه، خود را به عنوان کاشف يک حقيقت پنهان معرفي ميکند. با ارجاع به نامهاي مشخص (روزنامهها، فرماندهان، فرودگاهها)، به خود ظاهري مستند و تحقيقي ميبخشد، حال آنکه اين ارجاعات عمدتاً از طريق يک منبع ثانويه (روزنامه کيهان پس از انقلاب) نقل ميشوند و امکان راستيآزمايي مستقل آنها دشوار است.
کارکرد سياسي: اين نظريه، کارکردهاي سياسي روشني براي نظام تازه تأسيس داشت:
1. مشروعيتزدايي کامل از شاه: شاه نه تنها يک حاکم مستبد، بلکه »خائني«معرفي ميشود که براي سرکوب مردم خود، از دشمنترين دشمنان جهان اسلام ياري جسته است.
2. تبرئه نهاد ارتش: با مقصر دانستن کماندوهاي اسرائيلي ملبس به يونيفورم ارتش، راه براي پيوستن بدنهي ارتش به انقلاب و ادغام آن در ساختار جديد باز نگه داشته ميشود. گناه از يک نهاد داخلي به يک عامل خارجي منتقل ميشود.
3. تثبيت گفتمان ضدصهيونيستي: اين روايت، سياست خارجي تهاجمي نظام جديد عليه اسرائيل را به صورت گذشتهنگر توجيه ميکند و آن را پاسخي به دخالتهاي پيشين اسرائيل در سرکوب ملت ايران نشان ميدهد.
کارکرد رواني: مهمترين کارکرد اين روايت، حل يک تضاد شناختي دردناک است: چگونه »ارتش ملي« به روي »ملت«آتش ميگشايد؟ تئوري توطئه با معرفي يک عامل خارجي، اين تضاد را به سادگي حل ميکند و تصويري منسجم و قابل فهم از نبرد خير (ملت) عليه شر (اتحاد سلطنت و صهيونيسم) ارائه ميدهد.
تحليل روايت دوم: توطئهي فلسطين و بيرونيسازي خيزش مردمي
در سوي ديگر طيف سياسي، گفتمان سلطنتي نيز براي تبيين همان واقعه، به يک تئوري توطئه با ساختاري دقيقاً مشابه، اما با شخصيتهايي معکوس، پناه ميبرد. اين روايت که توسط چهرههايي، چون شجاعالدين شفا ترويج شده، مسئوليت آغاز خشونت را متوجه عامل خارجي ديگري، يعني »چريکهاي فلسطيني«، ميکند:
نمونه آشکاري از شرکت قاطع چريکهاي فلسطيني در خرابکاريها و آتش سوزيها وبلوا آفرينيها و کشتارهاي تهران... واقعهي خونين و معروف ميدان ژاله... بود... گزارشهاي عيني متعددي که همانروز از جانب خبرنگاران اعزامي همين جهان غرب در اينباره مخابره و منتشر شد، واقعيت فاجعه رابکلي غير از اين نشان ميداد. از زمره اين گزارشها، گزارش خبرنگار ويژه مجله معروف آلماني »بونته« را برايتان نقل ميکنم:
من و يک خبرنگارجوان آمريکائي که احساس ميکرديم آنروز روزي بسيار حساس و خبرساز خواهد بود براي تهيه عکس و خبر مجبور شديم به طبقه اول ساختما نيمه تمام که کسي درآن اقامت نداشت برويم.
موقعيت ما طوري بود که ميان قواي نظامي و تظاهراتکنندگان قرارداشتيم. درآنجا با چشم شاهد بوديم که تعداد زيادي از تظاهراتکنندگان که در صفوف اول جمعيت قرارداشتند خيلي به اعراب فلسطيني شبيه بودند. اينها بطور قطع ايران نبودند و سروصورتشان به شيوه اعراب با پارچه چهارخانه سفيد وسياه پوشانيده شده بود. کليه آنها مجهز به سلاحهاي خودکارساخت شوروي بودند و با شليک گلوله بهطرف قواي انتظامي سعي ميکردند سربازان رابرسرخشم آورند.«
تحليل محتوا و کارکرد:
اين روايت نيز آينهي تمامنماي ويژگيهاي تئوري توطئه است.
ساختار روايي: در اينجا نيز يک »شاهد عيني« استثنايي (خبرنگار خارجي) وجود دارد که از يک موقعيت منحصربهفرد (ساختمان نيمهکاره)، به دانش پنهاني دست يافته که ديگران از آن بيخبرند. استفاده از کليشههاي بصري (چفيه، سلاح شوروي) براي القاي فوري ارتباط ميان اعتراضات و شبکههاي تروريسم بينالمللي به کار رفته است.
کارکرد سياسي: اين نظريه نيز اهداف سياسي مشخصي را دنبال ميکند:
مشروعيتزدايي کامل از انقلاب: انقلاب ايران، نه يک خيزش مردمي اصيل، بلکه يک توطئهي خارجي معرفي ميشود که توسط اتحاد »سرخ«(شوروي) و »سياه« (اسلامگرايان راديکال) و با عامليت فلسطينيها اجرا شده است.
گروه تاريخي: انقلاب ايران، نه يک خيزش مردمي اصيل، بلکه يک توطئهي خارجي معرفي ميشود که توسط اتحاد »سرخ« (شوروي) و »سياه« (اسلامگرايان راديکال) و با عامليت فلسطينيها اجرا شده است.
تبرئه نهاد دولت و ارتش: عملکرد نيروهاي انتظامي، نه يک »کشتار«، بلکه يک »واکنش دفاعي« مشروع به حملهي تروريستهاي مسلح بازتعريف ميشود. مسئوليت آغاز خشونت کاملاً به گردن طرف مقابل انداخته ميشود.
بازسازي تصوير رژيم گذشته: اين روايت تلاش ميکند تا تصوير رژيم پهلوي را از يک »نظام سرکوبگر« به يک »قرباني توطئههاي بينالمللي« تغيير دهد.
کارکرد رواني: اين روايت نيز براي حاميان نظام پيشين، يک تبيين آرامشبخش براي يک شکست تاريخي فراهم ميکند. آنها نه توسط مردم خود، که توسط يک ائتلاف قدرتمند خارجي شکست خوردهاند. اين تفسير، از بار رواني پذيرش طردشدگي از سوي ملت ميکاهد.
منطق مشترک در پس آينههاي متضاد
چرا دو دشمن آشتيناپذير، به داستاني با يک ساختار پناه ميبرند؟ پاسخ، در کارکرد رواني و سياسي »تئوري توطئه« نهفته است. تئوري توطئه، بيش از آنکه يک تحليل باشد، يک مکانيسم دفاعي قدرتمند در برابر واقعيتي تحملناپذير است.
واقعيت تحملناپذير جمعه سياه اين بود که شکافهاي عميق سياسي و اجتماعي در درون ايران، به نقطهي انفجار رسيده بود. اين يک بيماري داخلي بود. اما پذيرش اين امر، هر دو طرف را مجبور به خودانتقادي و پذيرش سهم خود از مسئوليت ميکرد. تئوري توطئه، راه گريزي آسان از اين مسئوليتپذيري دردناک است. اين نظريهها، با عمل »فرافکني«، هيولاي درون را به بيرون پرتاب ميکنند. تمام گناهان، ضعفها و خشونتهاي داخلي، بر چهرهي يک »ديگري« بيگانه – چه اسرائيلي و چه فلسطيني – فرافکنده ميشود. با اين کار، »ما« پاک، معصوم و قرباني باقي ميمانيم و »آنها« شرير مطلق و مسئول تمام تباهيها معرفي ميشوند.
به گزارش عصرآذربايجان به نقل از رويداد24،اين يک جهانبيني ساده و آرامشبخش است. جهاني که در آن همهچيز روشن و قابل فهم است و نبردي ميان خير و شر در جريان است. اما بهاي اين آرامش، از دست دادن حقيقت و گرفتار شدن در يک چرخهي بيپايان از توهم و فرافکني است. ميراث اين رويکرد، تعميق و تثبيت «ذهنيت توطئهانديش» در فرهنگ سياسي ايران است. اين ذهنيت، با تقليل دادن تمام بحرانهاي پيچيدهي داخلي به نقشههاي دشمنان خارجي، امکان هرگونه تحليل واقعبينانه، گفتوگوي ملي و پذيرش مسئوليت را از بين ميبرد. واقعه 17 شهريور نشان ميدهد که چگونه در غياب يک روايت ملي مشترک و مورد اعتماد، حافظه تاريخي يک ملت ميتواند به ميدان نبرد تئوريهاي توطئهاي تبديل شود که هر يک، به جاي روشن کردن حقيقت، تنها به دنبال توجيه مواضع خود و اهريمنسازي از ديگري هستند.


انجام واکسیناسیون رایگان تب برفکی در دامهای روستایی و عشایری استان اردبیل تا پایان سال
اشتغال ۴۹۷۹ نفر در معادن آذربایجانغربی
جان باختن یک نفر در ناآرامیهای اخیر در آذربایجان شرقی
اشتغالزایی ۲۰۰۰ نفر در ارومیه
اردبیل از شروع فصل سرما قطعی گاز نداشته است
تحقق ٨٩ درصدی درآمدهای عمومی آذربایجانغربی
ملت ایران در دفاع از ارزشهای خود، ارادهای پولادین دارد
تهدید رهبر معظم انقلاب به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست
پیگیری برای رفع مشکل تردد خودروهای منطقه آزاد ماکو
واگذاری ۱۱۴ هکتار از اراضی ملی آذربایجان غربی برای اجرای نیروگاه خورشیدی
