گروه سياسي: مذاکرات ايران و آمريکا در شرايطي ادامه دارد که ديپلماسي، فشار اقتصادي، تهديد نظامي و بازدارندگي همزمان در معادلات دو طرف نقش دارند. تهران ضمن حفظ کانالهاي ارتباطي و استفاده از ميانجيگري منطقهاي، بر ظرفيتهاي دفاعي و اهرم تنگه هرمز تکيه دارد.
در مقابل، واشنگتن چهار محور هستهاي، موشکي، منطقهاي و هرمز را دنبال ميکند؛ در حالي که بياعتمادي عميق، توافق را دشوار کرده است. در تهران، مذاکره با واشنگتن ديگر صرفاً به معناي نشستن پشت يک ميز و چانهزني بر سر يک توافق نيست. معادلهاي که اکنون شکل گرفته، بسيار پيچيدهتر است؛ آنسوي ميز، تهديد نظامي، فشار اقتصادي و تلاش براي محدود کردن ظرفيتهاي راهبردي ايران قرار دارد و در سوي ديگر، ديپلماسي، ميانجيگري منطقهاي و مجموعهاي از اهرمهايي که تهران همچنان در اختيار دارد. در چنين شرايطي، بازگشت دوباره گفتوگوها را نميتوان تنها نتيجه فشار آمريکا دانست؛ همانطور که نميتوان از ادامه مذاکره، عقبنشيني ايران از مواضع خود را نتيجه گرفت.
مذاکره زير سايه تهديد؛ تهران و واشنگتن در يک بازي پيچيده
بر اساس مباحث مطرحشده، عباس عراقچي و ميانجيهاي قطري همچنان در آمريکا حضور دارند و تلاشها براي برقراري تماسهاي غيرمستقيم ميان تهران و واشنگتن ادامه دارد. نسخهاي تعديلشده از پيشنهاد هفتنقطهاي نيز در مرکز اين تلاشها قرار گرفته است. همين واقعيت نشان ميدهد که باوجود تهديدهاي مکرر دونالد ترامپ درباره احتمال ازسرگيري حملات، مسير ديپلماسي هنوز بسته نشده است؛ اما اين ديپلماسي در فضايي کاملاً متفاوت از مذاکرات عادي جريان دارد.مسئله اصلي اينجاست که واشنگتن ميخواهد مذاکره را در شرايطي پيش ببرد که فشار اقتصادي و تهديد نظامي همچنان بالاي سر تهران باقي بماند. از نگاه برخي از کارشناسان، مجموعه فشارهاي آمريکا از محدود کردن فعاليت بانکها و رهگيري جريانهاي مالي ايران گرفته تا دشوارتر شدن حملونقل هوايي و فشار بر صادرات نفت، تهران را به سمت ديپلماسي سوق داده است. اما در واقعيت، ايران مذاکره را پس از فشارهاي اخير آغاز نکرده، بلکه از ابتدا ديپلماسي را يکي از گزينههاي خود ميدانسته و حتي در ميانه بحران نيز کانالهاي ارتباطي را کاملاً کنار نگذاشته است.اين تفاوت روايت، اهميت زيادي دارد. اگر بازگشت به مذاکره صرفاً بهعنوان محصول فشار آمريکا تفسير شود، اين تصور شکل ميگيرد که افزايش فشار ميتواند تهران را به پذيرش هر مطالبهاي وادار کند. اما اگر مذاکره بخشي از يک راهبرد گستردهتر براي مديريت بحران تلقي شود، معادله متفاوت خواهد بود. در اين نگاه، ايران ميتواند همزمان با گفتوگو، ظرفيت دفاعي و ابزارهاي فشار خود را نيز حفظ کند.
تنگه هرمز؛ اهرمي که واشنگتن نميتواند ناديده بگيرد
در ميان تمام موضوعات مطرحشده، تنگه هرمز شايد مهمترين نقطه اتصال اقتصاد، امنيت و ديپلماسي باشد. هرمز تنها يک مسئله مربوط به ايران نيست. هر تحول جدي در اين آبراه ميتواند بر بازار انرژي و اقتصاد کشورهاي منطقه اثر بگذارد. بنابراين، تهران در اين پرونده صرفاً با يک موضوع داخلي مواجه نيست؛ بلکه با اهرمي روبهروست که پيامدهاي آن فراتر از مرزهاي ايران امتداد پيدا ميکند.از همين منظر، اهميت هرمز براي ايران فقط در امکان محدود کردن عبور و مرور خلاصه نميشود. اهميت واقعي آن در اين است که امنيت اين آبراه بخشي از معادلهاي است که واشنگتن، کشورهاي عربي منطقه و بازار جهاني انرژي را همزمان درگير ميکند. به همين دليل، هرگونه تصميم درباره هرمز ميتواند بهطور مستقيم بر محاسبات طرف مقابل در ميز مذاکره اثر بگذارد. در چنين شرايطي، ايران ميتواند مذاکره را از يک گفتوگوي صرفاً دوجانبه با آمريکا خارج کند و آن را به موضوعي مرتبط با امنيت منطقه و اقتصاد جهاني تبديل کند. اين همان جايي است که هرمز از يک گذرگاه جغرافيايي به يک متغير سياسي تبديل ميشود.واشنگتن در حال حاضر تلاش ميکند از فشار اقتصادي بهعنوان مهمترين ابزار خود استفاده کند. محدوديتهاي بانکي، فشار بر شبکههاي مالي، کاهش ظرفيت حملونقل و تحريم شرکتهاي هواپيمايي ايراني در کنار محدوديتهاي مربوط به صادرات نفت، مجموعهاي از فشارها را ايجاد کردهاند که هدف آنها افزايش هزينه ادامه وضعيت موجود براي تهران است. اما فشار اقتصادي تنها زماني ميتواند به نتيجه سياسي مورد نظر آمريکا منجر شود که طرف مقابل را به اين نتيجه برساند که هزينه ادامه وضعيت از هزينه پذيرش مطالبات بيشتر است.
چهار مطالبه آمريکا و نگراني از گسترش دامنه مذاکرات
در سوي ديگر، آنچه اهميت مذاکرات را افزايش ميدهد، گستردگي مطالبات مطرحشده از سوي واشنگتن است. بر اساس ديدگاه کارشناسان، چهار محور اصلي عبارتاند از برنامه هستهاي، توان موشکي، نيروها و شبکه منطقهاي ايران و در نهايت تنگه هرمز. اين چهار موضوع در کنار يکديگر نشان ميدهند که اختلاف تهران و واشنگتن تنها بر سر يک پرونده محدود نيست. مسئله براي آمريکا، مجموعهاي از مؤلفههاي قدرت ايران است که به يکديگر پيوند خوردهاند.
با وجود تمام اختلافات، شايد مهمترين مانع رسيدن به توافق، بياعتمادي عميق دو طرف باشد. آمريکا معتقد است ايران در گذشته به تعهدات خود پايبند نمانده است؛ ايران نيز در مقابل، آمريکا را مسئول برهم زدن توافقهاي قبلي و آغاز جنگ در شرايطي ميداند که مسير مذاکره همچنان باز بوده است. در چنين شرايطي، حتي رسيدن به توافق اوليه نيز پايان بحران نخواهد بود. پرسش اصلي اين است که چه تضميني وجود دارد که توافق جديد دوباره به چرخه فشار، خروج از توافق و بازگشت به نقطه صفر منجر نشود؟
تهران ميان ديپلماسي و بازدارندگي
در نهايت، تهران در برابر يک انتخاب ساده ميان »مذاکره« و »مقاومت« قرار ندارد. ايران ميتواند مذاکره کند و همزمان بر ظرفيتهاي دفاعي خود تکيه داشته باشد؛ ميتواند خواهان پايان جنگ باشد، اما مذاکره را به معناي پذيرش يکجانبه خواستههاي آمريکا نداند؛ و ميتواند از ميانجيگري قطر، عمان و پاکستان براي جلوگيري از بسته شدن کامل کانال ارتباطي استفاده کند. در مقابل، واشنگتن نيز با وجود تهديد نظامي، هنوز مسير مذاکره را حفظ کرده است. همين مسئله خود نشان ميدهد که فشار اقتصادي و تهديد نظامي بهتنهايي نتوانستهاند ديپلماسي را از معادله حذف کنند.به گزارش عصرآذربايجان به نقل ازفرارو، در نهايت، آينده اين بحران احتمالاً نه در يک حمله و نه در يک نشست ديپلماتيک بهتنهايي تعيين خواهد شد؛ بلکه در رقابت ميان دو طرف بر سر اين خواهد بود که چه کسي بتواند هزينههاي فشار را بهتر مديريت کند، اهرمهاي خود را حفظ کند و در عين حال مسير مذاکره را از تبديل شدن به ميدان تحميل خواستههاي طرف مقابل دور نگه دارد.


جمعآوری ۱۱۰ انشعاب غیرمجاز برق در آذربایجان غربی
ارائه خدمات درمانی ودارویی رایگان به۹۶۸۶نفر در مناطق کمبرخوردار زنجان
منابع آبي استان در راستاي احياي درياچه اروميه ساماندهي_ميشود
مسائل و مشکلات محلات شناسايي رصد و پيگيري ميشود
مدارس نيمهتمام و بحران تجهيزات از چالشهاي آموزشي زنجان
مذاکره بدون اعتماد؛ معادله پيچيده تهران و واشنگتن
طبيعت اردبيل قرباني گردشگري غيرمسئولانه
پايان موفقيتآميز رزمايش بزرگ صنعت آب و برق شمالغرب کشور
سيب آذربايجانغربي پشت درِ بازارهاي جهاني
پاسداشت شمس تبریزی فرصتی برای انتقال میراث معنوی است
